ميرزا محمد حيدر دوغلات
543
تاريخ رشيدى ( فارسي )
رسيديم . چون مهم قرغيز پيش نهاد بود و مقصود تعرض اوزبك نبود برگشتند . اين لشكر را قوى جريگى 686 نام نهاده شد . اما طاهر خان در آن ايام دويست « 1 » هزار كس داشت و ايام دولت او روى در تراجع داشت . لشكر او از ده لك 687 به دو لك آمده بود . هنوز شدت و خشونت را زياده ساخته از اين جهت بواطن معارف و سلاطين از او متنفر شده بود . برادرى داشت ابو القاسم سلطان نام ، مردم شدت طاهر خان را از وى مىدانستند يك بار به دست غلبه او را كشتند و اين همه خلايق از وى به يك دفعه متفرق شدند چنان كه خود [ و ] « 2 » پسرش ماند ، ديگر هيچكس نماند . همين دو به دو 688 با قرغيز ملحق شدند . اين خبر به خان وقتى رسيد كه خان به كاشغر آمده بود . سبب آمدن آن بود كه مردم مغول عرضه داشتند كه قرغيز به اوزبك يك جا شدهاند و اوزبك را داعيه آن است كه در مغولستان متوطن باشد . قوت با كثرت اوزبك وافى نيست . اين زمستان در مغولستان بودن مخاطره است ، به اين موجبات خان ، رشيد سلطان و تمام مغول مغولستان را به كاشغر 689 درآورد . در كاشغر خبر ويرانى اوزبك رسيد . چون بهار به آخر رسيده بود ، باز به مغولستان مراجعت متسعر بود در كاشغر ماندند . قريب اول بهار ، طاهر خان به قرغيز هواخواه شده آمد ، قرغيز را كه در آتباشى گذاشته آمده بودند مع ايلخى مغول كه در مغولستان بود همه را بردند . « 3 » موجبات گريختن بابا سلطان و خواتم كار او بابا سلطان كه سابقا ذكر وى مذكور شده است كه پسر برادر خان است كه پدرش را سلطان خليل سلطان نام است ، چون پدرش را جانى بيگ سلطان در اخسى در تاريخ سنه اربع عشر و تسعمايه 690 در آب ، غريق رحمت كرد ، وى خرد بود . بعد ما خان اندجان را گرفت ، اين بابا سلطان در ملازمت خان مىبود ، چنان طرف توجه ( 257 ر ) خان بود كه فرزندان خان را به او حسادت مىشد . خواجه على بهادر كه احوال او مشروح شده
--> ( 1 ) . نگ : بيست . ( 2 ) . نب : - و . ( 3 ) . نگ : + فصل هفتاد و هفتم .